گشت وگذار
 
مطالب متنوع

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی

بـاز هـوای سـحــرم آرزوســــت


خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت



شـکـوه ی غـربـت نـبـرم ایـن زمـان


دسـت تـــو و روی تـو ام آرزوســت



خـسـتـه ام از دیـدن ایـن شـوره زار


چـشـم شـقـایـق نـگـرم آرزوســـت



واقـعـه ی دیـــدن روی تـــــو را


ثـانـیـه ای بـیـشـتـرم آرزوسـت



جـلـوه ی ایـن مـاه نـکـو را بـبـیـن


رنـگ و رخ و روی تـو ام آرزوسـت



ایـن شـب قـدر اسـت کـه مـا بـا همیـم؟


مـن شـب قـــــدری دگــــرم آرزوســـت



حـسِّ تـو را مـی کنم ای جـان مـن


عـزلـت بـیـتـی دگــــرم آرزوســــت



خـانـه ی عـشـِاق مـهـاجـر کـجـاست؟


در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت



حـسـرت دل بـارد از ایـن شـعـر مـن


جـام مـیـی در حـرمـــم آرزوســـــت


احمد عزیزی

 


رمضانا تو بهترین ماهی
چون که ماه ضیافت اللّهی
خوش عمل هر که بود در رمضان
ترک منکر نمود در رمضان

عباس خوش عمل

***

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیمى بوزید
که سراپاى پر از عطر و صفا کرد مرا

نازم آن دوست که با لطف سلیمانى خویش
پله از سلسله دیو دعا کرد مرا

فیض روح‌القدسم کرد رها از ظلمات
همرهى تا به لب آب بقا کرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم کرده رهى
لایق مکتب فخر النجبا کرد مرا

در شگفتم ز کرامات و خطاپوشى او
من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا

دست از دامن این پیک مبارک نکشم
که به مهمانى آن دوست ندا کرد مرا

زین دعاهاست که با این همه بى‌برگى و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا کرد مرا

هر سر مویم اگر شکر کند تا به ابد
کم بود زین همه فیضى که عطا کرد مرا

***

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلى ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

بهاى باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسى برد کاین تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابى
کسى کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

به روى یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

***

رمضان ماه عترت و قرآن

رمضان شهر عشق و عرفان است * * * رمضان بحر فیض و احسان است
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن * * * گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است
رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور * * * در گذرگاه هــر مــــسلمــان است
رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان * * * در شبــستان قلــب انـسان است
مـــاه تــحکــیــم آشنـــایــــى هـــا * * * مــاه تعــطیل قــهر و حرمان است
مـــاه شـــب زنــده دارى عـشــاق * * * مــاه بــیــدار بــاش وجــدان است
مـــاه اشــک و خـروش و ناله و آه * * * راه برگــشت هــر پــشیمان است
مــــاه آســـایــش قــلــوب بــشــر * * * مــاه پــالایــش تـــن و جــان است
مــــاه تــسلیــم در بــــر خـــالـــق * * * مــاه تــمریــن کــار نــیـکــان است
رمضــان چــشمــه عـطــاى خـــدا * * * ماه عفو و گذشت و غفــران است
رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا * * * بهــر گــم گـشتگان حـیــران است
رمــضــان شــاخسارى از طــوبـى * * * غرفه اى از بــهشـت رضوان است
رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا...) * * * جلــوگاه (رحیـم) و (رحمان) است
مــاه تـــحصیــل دانــش و تــقــوى * * * گــاه تــطهـیــر و راه ایــمـان است
مــــاه اکـــرام عـــتــرت و قـــــرآن * * * مــــاه اطفــــاء نــــار نــیــران است
عیــــد مســعــود زاد روز حــســن * * * روز پــر فــیــض نــیــمــه آن است
شــب قــدرش ســلام بــر مــهدى * * * تــا بــه فـجرش که نور باران است
مـــغــرب آفــتــاب عــمــر عــلـــى * * * مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است
در چــنین مه که انس و جان یارب * * * بر سر سفــره تــو مــهــمـان است
نظـــرى ســوى دردمنــدان کــــن * * * اى کــه نــامـت شفا و درمان است
بــــارالــها بــــه درگــه کــــرمـــت * * * سائــل خــستــه دل فـراوان است
کشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد * * * بس کــه پــر لاله خــاک ایران است
اى خــــــدا آرزوى ایــــــن امـــــت * * * جشــن پــیــروزى شــهیــدان است
واى بــر حـال آن کسى که حسان * * * خــصــم قــرآن و یـار شیطان است

***

مناجات شب قدر

بگذار تا بمیرم در این شب الهى
ورنه دوباره آرم رو روى روسیاهى

چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه
چندان که باز گردم گیرم ره تباهى

چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما
دل مرده مى‏شوم باز با غمزه گناهى

گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان
بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهى

اى کاش تا توانم بر عهد خود بمانم
شرمنده ‏ام ز مهدى وز درگهت الهى

تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم
چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهى

من بندگى نکردم با خویش خدعه کردم
ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهى

با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم
دانم که در به رویم وا مى‏کنى به آهى

اى نازنین نگارا تغییر ده قضا را
گر تو نمى ‏پسندى تقدیر کن نگاهى

دل را تو مى ‏کشانى بر عرش مى ‏کشانى
بال ملک کنى پهن از مهر روسیاهى

دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر
بى عجب و بى تکبّر از راه خیمه گاهى

امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر
جان حسین و زینب بر ما بده پناهى

آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب
از ما مگیر او را جان حسن الهى

در این شب جدایى در کوى آشنایى
هستم چنان گدایى در کوى پادشاهى

***

اى در غرور نفس به سر برده روزگار
برخیز ، کارکن ، که کنونست وقت کار

اى دوست ! ماه روزه رسید و تو خفته‌اى
آخر زخواب غفلت دیرینه سر برآر

سالى دراز بوده‌اى اندر هواى نفس
ماهى ، خداى را شو و دست از هوا بدار

پنداشتى که چون بخورى ، روزه تو نیست
بسیار چیز هست جز آن شرط روزه‌دار

هر عضو را بدان که به تحقیق روزه‌اى است
تا روزه تو روزه بود نزد کردگار

اول نگاه دار نظر ، تا رخ چو گل
در چشم تو نیفکند از عشق خویش خار

دیگر ببند گوش زهر ناشنیدنى
کز گفت‌وگوى هرزه شود عقل تار و مار

دیگر زبان خویش که جاى ثناى اوست
از غیبت و دروغ فرو بند استوار

دیگر بسى مخسب که در تنگناى گور
چندانت خواب هست که آن هست در شمار

دیگر ز فکر آینه دل چنان بکن
کز غیر ذکر حق نشیند برو غبار

این است شرط روزه اگر مرد روزه‌اى
گرچه ز روى عقل یکى گفتم از هزار

شیخ فرید‌الدین عطار


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط حمیدی


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک